محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
531
اكسير اعظم ( فارسى )
انتثار شعر باشد . و اگر در سن پيرى افتد آن صلع طبيعى است سببش يبوست و طبيعى بود كه بر مزاج دماغ و جلد سر غالب شود و گاهى به سبب دوام برداشتن چيزى گران بر سر حادث گردد . و قرشى گويد كه سبب صلع به افراط يبس است پس شعر غذاى خويش كه آن بخار دخانى است نبايد و يا فرو رفتن دماغ از آنچه مماس قحف بود پس غذا به سوى مو نرسد و يا تخلخل مسام كه در آن ماده محتبس نماند و يا انسداد مسام پس مادهء مو در آن نافذ نشود چنانچه از قروح سابقه حادث شود و صلع مختص بمقدم دماغ به سبب تخلخل آن شده . و شيخ مىفرمايد كه موى ابرو و پلك چشم به زودى نريزد بهر آنكه منبت آنها حصف غضروفى حافظ است و لهذا صلع در مردم حبشى و زنگى بدير افتد به سبب شدت ضبط جلد و شعر ايشان و بنا بر آن به آنها مو كمتر بود ليكن حفظ مو كند و به سرعت نريزد و مردم الثغ را صلع نشود به سبب كثرت رطوبت دماغ ايشان و لهذا ذرب حادث از نوازل ايشان را بسيار افتد . ابن نوح گويد كه صلع به سبب عدم غذاى شعر حادث شود سيما چون بدان حرارت مزاج قلب منضم گردد و لهذا صلع به كسى كه موى سينهء او بسيار و كثيف باشد به زودى افتد و خواجهسرايان و زنان و صبيان را صلع عارض نشود به سبب كثرت مادهء رطوبت و ضعف قلب ايشان . و جالينوس گفته كه مردم كوچك سر را صلع نيفتد . و على بن زين گويد كه ادمان عمامه به تجفيف سر نمايد و مورث صلع گردد . و خجندى و گاذرونى مىنويسد كه كثرت جماع موى سر و اجفان كم كند و موى ريش و موى بدن بيفزايد . علاج : اگر صلع در سن پيرى باشد علاج پذير نبود . و اگر در غير آن سن باشد به حسب سبب مانند علاج انتثار شعر نمايند و اين دوا صلع مبتدى را منع كند و از آن محفوظ دارند بگيرند پرسياؤشان و برگ آس و پوست شجر صنوبر و كندر هر واحد يك جزو و همه را بريان كرده با لادن و مرمكى هر واحد نيم جزو در شراب كهنه و روغن ترب بسايند و شب بر سر طلا كنند و صبح بشويند و مداومت بر اين نمايند و اين روغن منع تساقط شعر و ابتداى صلع كند مازو و هليلهء سياه و برگ مورد در شراب بپزند تا مهرا گردد و بگيرند يك رطل زيت انفاق و در آن يك اوقيه لادن و نيم اوقيه مصطكى بپزند و اين را با شراب بعد از آنكه صاف كرده باشند بجوشانند تا اندك اندك غليظ گردد پس به روغن هم چند آن شراب مطبوخ اندازند و بپزند تا شراب برود و روغن بماند و غليظ گردد بعده در شب بدان لطوخ كنند و صبح به طبيخ آس بشويند و شيخ الرئيس ادويهء نافع صلع در منبات شعر بيان نموده و آن در انبات شعر در قول آن مسطور گردد . قرشى گويد كه صلع يبسى زائل نمىشود و آنچه از انسداد مسام باشد تخلخل بدن بحمام نمايند بعده ادويه منبت شعر استعمال كنند . طبرى گويد كه چون صلع در غير وقت خود عارض شود لازم است كه طبيب مزاج مريض را ملاحظه نمايد اگر تناثرا و به سبب يبس باشد كه مزاج او را باطل كند براى استفراغ متعرض نشوند . و اگر از رطوبت باشد استفراغ رطوبت به دواى موافق مشاكل مزاج او كنند و مالش موضع به اشيائى نمايند كه تسخين و تفتيح مسام و جذب بخارات فضليه از بدن نمايد چه آن مو برآرد . و اگر آن از صناعت عارض شود مثل برداشتن چيزى بر سر اشارت به ترك آن كنند . و اگر از گشادن سر و مشى در هواى گرم عارض گردد از آن اجتناب نمايند و ايما كنند بپوشيدن سر و ترطيب او به مثل ماء الشعير مطبوخ با خشخاش و دوشيدن شير زنان بر سر و آنچه در معالجهء صلع عارض از رطوبت داخل شود سعوطات مسخن مزاج دماغ مثل روغن مصطكى و روغن ناردين و روغن لادن و طلاى موضع به روغن لادن است . و ايضاً آنچه در دواى صلع حادث از يبوست داخل شود سعوطات مرطبه مثل شيرزنان و روغن بنفشه و آب بيد و آب جرادهء كدو مضروب به روغن بنفشه و مانند آن است . و اما چون صلع بعد كبر سن عارض گردد لاعلاج است و حيلهء در آن نيست و من غلامى پانزده ساله را ديدم كه او را صلع عارض شد بعده آن به جميع سر او مودى گرديد و چون علاجش كردم در همه سر او مو برآمد الا در موضعى كه آن را در ابتدا عارض شده بود و بخوف بتغير مزاج او ترك علاج آن نمودم و بعد دو يا سه سال از ترك معالجه او را در بصره ديدم كه موى او روئيده بود و از تدبير آن پرسيدم گفت كه تدبيرى بجز اين نكردم كه در سفر درياى شور اكثر آب او مىماليدم پس معلوم كردم كه آب بحر استفراغ رطوبات او از موضع صلع بمالش او بر آن نمود . و موسى بن سيار ذكر مىنمود كه طفلى را ديدم كه اصلع پيدا شد و زنده ماند حتى كه بزرگ شد و اصلع بود تا آنكه بمرد پس سوال كردم كه آيا معالجهء او كرده شود گفت نه و سبب در آن ضمغطه باشد كه در رحم واقع شود و مسام را از آن موضع فاسد كند و منسد گرداند و يا در رحم خلط حار تيز بر آن ريزد و آن موضع را از سر فاسد گرداند و مسام او را متغير سازد .